ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
18
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
گويند ، با دروغى كه مى گويند خودشان زيان كارتر خواهند بود . اينك تو گرفتار آنان و فرزندان و نظايرشان شدهاى ، و به خدا سوگند كه در طول عمرشان چيزى جز گمراهى بر آنان فزون نشده است و چيزى جز خشم آنان بر متديّنان پيشى نگرفته است ، با آنان جنگ كن و به هيچ خوارى راضى مشو و به هيچ زبونى تسليم مشو . على تا هنگامى كه مجبور و ناچار نشد به حكميت تن در نداد ، و آنان اگر مى خواستند به درستى حكم كنند به خوبى مى دانستند كه هيچ كس شايستهتر از او به حكومت نيست و چون به هواى نفس حكم كردند ، على به حال جنگ برگشت تا مرگش فرا رسيد . اينك هرگز از حقى كه تو خود بر آن سزاوارترى بيرون مرو ، مگر آنكه مرگ ميان تو و آن حايل شود ، و السّلام . مدائنى مى گويد ، و حسن عليه السّلام براى معاويه چنين نوشت : از بنده خدا حسن امير مؤمنان به معاوية بن ابى سفيان ، اما بعد ، همانا خداوند متعال محمد را كه درود خدا بر او و خاندانش باد ، رحمت براى همه جهانيان مبعوث فرمود ، و حق را با او پيروز و شرك را سركوب فرمود و همهء عرب را به او عزت بخشيد و به ويژه قريش را با او به شرف رساند و در اين باره فرموده است « همانا كه قرآن ذكر و مايهء شرف براى تو و قوم تو است » و چون خداوند او را به پيشگاه خود فرا خواند ، عرب در مورد حكومت پس از او با يكديگر ستيز كردند . قريش گفتند ما عشيره و اولياى پيامبريم و در مورد حكومت با ما ستيز مكنيد و عرب اين حق را براى قريش شناخت و حال آنكه قريش همان چيزى را كه عرب براى او رعايت كرد ، در مورد ما انكار كرد . افسوس كه قريش با آنكه در دين صاحب فضيلت و در مسلمانى پيشگام بودند نسبت به ما انصاف ندادند ، و چيزى كه مايه شگفتى است فقط ستيز آنان با ما براى حكومت است ، آن هم بدون آنكه حق پسنديدهاى در دنيا و اثر ارزندهاى در اسلام داشته باشند . به هر حال وعدهگاه ، پيشگاه خداوند است ، از خداوند مسألت مى داريم در اين جهان چيزى را كه موجب كاستى ما در آن جهان است ، به ما ارزانى مفرمايد ، و چون خداوند روزگار على را به سر آورد ، مسلمانان پس از او مرا به حكومت